تبلیغات
کافه لاتاری
خلاقیت های قبل از تو سوء تفاهم بود 
برچسب ها: ذهن خلاق، استعداد، شادی، سوپ، غذا، طنز، کافه لاتاری،  
تاریخ : شنبه 4 آذر 1396 | 02:40 ب.ظ | نویسنده : آرش آذری تبار | نظرات
نمای زیبای پاییزی 
«کاخ سعدآباد»



برچسب ها: کاخ سعدآباد، پاییز، رضاشاه، برگ، پهلوی، سلطنت شاهنشاهی، فصل سرما،  
تاریخ : پنجشنبه 13 مهر 1396 | 02:33 ب.ظ | نویسنده : آرش آذری تبار | نظرات
بارش برف سنگین در گزانه لاریجان، صبح امروز


برچسب ها: لاریجان، بارش، برف، باران، سرما، سرد، گوگل،  
تاریخ : پنجشنبه 13 مهر 1396 | 02:15 ب.ظ | نویسنده : آرش آذری تبار | نظرات
آیفون ٧ مانع اصابت گلوله به فردی در وگاس شد.

برچسب ها: آیفون، اپل، گلوله، لاس وگاس، شلیک، گوشی ضدگلوله، کافه لاتاری،  
تاریخ : پنجشنبه 13 مهر 1396 | 01:34 ب.ظ | نویسنده : آرش آذری تبار | نظرات
وفاداری فضیلت نیست . . .از عشق کور شدنه . . . وفاداری افتادن تو دام چیزیه که همیشه ازش فرار میکنی . . .

قبل از اینکه مطمئن شی یک بار دیگه فکر کن چون هر چیزی که با وفاداری شروع شه با خیانت تموم میشه . . . !


برچسب ها: وفاداری، خیانت، انیمه، انیمیت، اعتماد، اخبار، سوژه،  
تاریخ : سه شنبه 11 مهر 1396 | 04:18 ب.ظ | نویسنده : آرش آذری تبار | نظرات
دخترم نشدیم بدون حجاب شطرنج بازی کنیم بریم آمریکا
معلممون میگفت شماها هیچی نمیشیدا،ما باور نمیکردیم
:))


برچسب ها: درسا درخشانی، اعتراض، سلیقه شخصی، چهارچوب اختیاری، زندگی شخصی، کافه لاتاری، قمارباز،  
تاریخ : دوشنبه 10 مهر 1396 | 06:13 ب.ظ | نویسنده : آرش آذری تبار | نظرات
درسا درخشانی، استاد بزرگ شطرنج ایران که به دلیل حضور بدون حجاب در مسابقات شطرنج بین المللی از تیم ملی ایران اخراج شده بود به تیم شطرنج آمریکا پیوست.
*افسوس

برچسب ها: درسا درخشانی، شطرنج، ایران، آمریکا، حجاب، بین المللی، تیم،  
تاریخ : دوشنبه 10 مهر 1396 | 05:07 ب.ظ | نویسنده : آرش آذری تبار | نظرات
پسر جون . . . کسی که تنها مونده میتونه به کسی از تنهایی اش بگه ؟ . . . نه . . . نمیتونه بگه . . . تنهایی یه لحظه تو زندگیه که مدام تکرار میشه . . . از بیرون نمیشه فهمیدش . . . تنهایی یه دروغه بزرگه . . . هر چقدر بخوای ازش خلاص شی کاری از پیش نمیبری . . .تنهاییو نمیشه با کسی تقسیم کرد . . . وگرنه بهش تنهایی نمیگفتن . . . !

برچسب ها: تنهایی، تکرار لحظه ها، بن بست، درهای بسته، بیخیالی، کتاب، گوگل،  
تاریخ : دوشنبه 10 مهر 1396 | 04:14 ب.ظ | نویسنده : آرش آذری تبار | نظرات
گفتم ای دل، نروی؟
خار شوی، زار شوی
بر سرِ آن دار شوی
 بی بَر و بی بار شوی

نکند دام نهد؟
خام شوی، رام شوی؟
نپَری جلد شوی،
بی پر و بی بال شوی؟

نکند جام دهد؟کام دهد،
 ازلب خود وام دهد؟
در برت ساز زند، رقص کند،
کافر و بی عار شوی؟

نکند مست شوی؟
فارغ از این هست شوی؟
بعد آن کور شوی،کر شوی،
 شاعر و بیمار شوی؟

نکُنَد دل نکَنی،دل بکَنَد،
بهرِ تو دِل دِل نَکُنَد؟
برود در بر یار دگری،
صبح که بیدار شوی!


برچسب ها: جام دل، مست، شراب، شاعر، کافر، بیمار، احساس عشق،  
تاریخ : دوشنبه 10 مهر 1396 | 01:04 ق.ظ | نویسنده : آرش آذری تبار | نظرات
سایه ها همیشه دروغ میگن!
اگه از کسی که بهت مدیونه خواهش کنی ... در حقیقت داری بهش دستور میدی...

برچسب ها: سایه ها، دروغ، حقیقت، مدیون، بدون توقع، ساده بودن، کافه لاتاری،  
تاریخ : یکشنبه 9 مهر 1396 | 09:44 ب.ظ | نویسنده : آرش آذری تبار | نظرات
البته که دوستت دارم احمق جان!ولی آزارت می‌دهم.دلیلش هم صاف و ساده این است که دوستت دارم.این را می‌فهمی؟
آدم کسانی را که به آن‌ها بی‌تفاوت است آزار نمی‌دهد...!

تاریخ : یکشنبه 9 مهر 1396 | 05:27 ب.ظ | نویسنده : آرش آذری تبار | نظرات
مراسم عزادارای ظهر عاشورا
 دوران قاجاریه
 میدان توپخانه
طهران

برچسب ها: طهران، قاجاریه، عزاداری، ظهر عاشورا، توپ خانه، ایران قدیم، کافه لاتاری،  
تاریخ : یکشنبه 9 مهر 1396 | 03:59 ب.ظ | نویسنده : آرش آذری تبار | نظرات
قبول دارید
دخترا اگه یکی رو دوست داشته باشن
باهاش کف خیابون فلافل میخورن.
پیاده از تجریش تا راه اهن میان.
نگید دخترا اینجوری نیستن.
دختر عاشق ندیدین

برچسب ها: دختر عاشق، خیابان، پیاده، راه آهن، کافه لاتاری، برگ آس، چشم ها را باید شست،  
تاریخ : یکشنبه 9 مهر 1396 | 02:08 ب.ظ | نویسنده : آرش آذری تبار | نظرات
تیغ تیزی گر به دستت داد روزی، روزگار
هرچه می خواهی ببر اما نبر نان کسی ...  
مثل اینکه جرم دست فروشی از تن فروشی بیشتره...

برچسب ها: دست فروشی، جرم، تن فروشی، مملکت، نان بری، پول در آوردن، حلال یا حروم،  
تاریخ : یکشنبه 9 مهر 1396 | 10:45 ق.ظ | نویسنده : آرش آذری تبار | نظرات
یک روز که خیلی خسته و درمونده شده بودم و پیچ و خم های زندگی تمام انرژی ام رو گرفته بود  تصمیمی شاید عجیب گرفتم.
سریع به خونه برگشتم و تمام وسایل لازم رو جمع کردم و آماده رفتن شدم.
رفتن به منبع انرژی.
فردای اونروز،صبح زود بیدار شدم و به سمت یک روستای رویایی حرکت کردم.
روستا از هر نظر عالی بود.
از یک طرف دره،از یک طرف،جنگل از یک طرف رودخونه.
خونه هاشون از هم فاصله داشت و خوراک خلوت کردن بودن.
خیلی ها فکر میکنن وقتی به روستا برن به خاطر غریب بودن و فرق کردن،تنها میشن.اما نکته دقیقا همینجاست،تو شهر میشه بیشتر از هرجای دیگه تنها بود ولی تو روستا میشه خلوت گزید.

ادامه مطلب برچسب ها: روستا، خلوت کردن، طلوع و غروب، جنگل دره رودخانه، آسمان پرستاره، آرامشبخش، صبحانه،  
تاریخ : شنبه 8 مهر 1396 | 02:40 ب.ظ | نویسنده : آرش آذری تبار | نظرات

تعداد کل صفحات : 2 ::      1   2  



  • paper | وب قمرالعشیـــره | آریس دی ال
  • آنک بات | فایاکس